پل ویریلیو میگوید: دیروز روابط آدمیان را کلام تعیین میکرد و امروز تصویر، اکران. مردمان را کلام به هم وصل میکرد، امروز تصویر.
پل ویریلیو این متفکر سرعت، از سرعت تصویر میگوید. میگوید امروز دیگر ما سخنران نداریم. سخنرانی ها را «قلم کسی» مینویسد، آنچه مهم است ظاهر سخنران است. آنچه مهم است تصویر شخص است. میگوید که تصویراعتیادی است که به اعتیاد شیمیایی اضافه شده است. تصویر توهم است. ما با تصویری که نشان می دهیم، اذهان را عوض میکنیم. ظاهر شدن بر اکران، قدرت ظهور است و هیچ تفاوتی با ظاهر شدن و ظهور در معنای مذهبی آن ندارد. تروریستی که از هر قدرتی تهیست، با ظهور بر اکران پر قدرت میشود. جامعه نظر و رأی، به جامعه هیجان تبدیل میگردد. او از قدرت غیرقابل تصور ِ تصویر که سرعت است سخن می گوید. اگر زمان پول و ثروت است، سرعت قدرت است.
وقتی تمامی اهالی زمین در یک آن، تصاویر فرو ریختن برج های دوقلوی مانهاتان را دریافت کردند، یک حس عمومی شکل گرفت. گفتمان دمکراتیک و فاصله لازم «تماشاچی» بلافاصله فلج شد. سرعت گویش تصویر، ماهیت ِقوه و استعداد تجزیه و تحلیل روابط انسانی از بین برد. او معتقد است که این سرعت تکنولوژیکی برتر از زمان انسانی ست. و در آن خود تخریبی سیاسی، اجتماعی و حتی فیزیکی آدمی را پیشبینی می کند. پیش از این سوانح به خاطر کندیشان کوچک بودند. امروز تقریبا می توان یک قاره را به کمک یک دکمه از میان برد، یک ویروس انفورماتیکی می تواند تمامی سیاره را در چند ساعت آلوده کند، سقوط بورس یک نمونه از فاجعه است. از ۱۹۹۰ فجایع و سوانح ِتصنعی مربوط به تکنیک هستند. از چرنوبیل تا جنگ آتوشا، آدمی با پایانیت جهان روبروست.
میگوید که زمین برای ترقی و پیشرفت کوچک است. اگر همه بخواهند چون امریکایی ها زندگی کنند چند زمین و سیاره لازم است و نیاز جستجوی سیارهای دیگر از همین جا آغاز شده است.
می گوید که در تبلیغات پیشرفت و ترقی، خسارات آن را پنهان می کنند. همانگونه که هانا آرنت میگفت: هیچ بردی بی باخت نیست. وقتی اتومبیل را اختراع کردیم، اسب را از دست دادیم. انترنت، کتاب را از بین میبرد. یک موفقیت و فتح و کارایی جای تداوم را میگیرد. سوانح خود در ترقی جای دارند. سوانح در انتظارند. هر اختراعی، سوانح خود را تولید میکند. وقتی اتومبیل میسازیم، سانحهاش را هم می سازیم. با اختراع هواپیما، سقوطش را هم طرح می ریزیم. سانحه یک امکان در ترقی و پیشرفت است. سانحه آنروی ترقی را به ما نشان میدهد.
معتقد است که ترقی و پیشرفت نهیلیسم را میسر کرده است.
پل ویریلیو میخواهد همچون که در هر مرکز تولید و تفکر و طراحی، «سقوط و ریزش» را امتحان و آزمایش می کنند، مثلا اگر اتومبیلی طرح ریخته می شود، خسارت آن هم آزمایش می شود، سانحه اتومبیل هم آزمایش می شود، یک دانشگاه فاجعه تأسیس گردد.
او چرچیل را مثال می زند که میگفت: یک خوش بین پس پشت یک آفت و آسیب، بختی گشوده را می بیند. او همه را به آفرینش دانشگاهی جامع دعوت میکند که در مقابل فاجعه بایستد و بتواند با سوانح عظیم روبرو شود.
او که خدا باور و مسیحی ست، میگوید: من خوش بینم. به آخر زمان هم باور ندارم. آنها که منتظر هستند متفکری بزرگ بیاید، مارکسی و فرویدی، نخواهد آمد، همچنان منتظر خواهند ماند. باید دانشگاهی در مقابل بلا و مصیبت بر پا کرد چنان که هزار سال پیش در مقابل ترس و وحشت بزرگ و بربریت، همه، یهودیت و مسیحیت و اعراب ( مسلمانان)، بنیان دانشگاه را پی ریختند. یا دانشگاهی خواهد بود یا هیچ نخواهد بود.





































