فلامینکو
از لغتنامه عاشقانه اسپانیا
نوشته میشل دل کاستیو
ترجمه نیشابور
میان اینکه این بند را در سومین حرف الفبا، jondo یا cante hondo در اندولس یا در اینجا سُر دهم تردید کردم. چرا که هر فغانی که از درد آغاز می شود، اَی، برای بیگانه، و حتی برای شماری از اسپانیاییها فلامینکو است.
تصمیم گرفتم آواز ژرف و فلامینکو را در یک عنوان گرد آورم و از تمیز میانشان حذر کنم.
اَی داریم تا اَی، آنِ ناخالص کولیبازیها و آنکه دل و روده را از جا میکند، سینه را پاره میکند، رعشه هراس یر پشت تماشاگران میدواند. شاید این است تمیز اساسی، ملاحظات موسیقیایی هم اما به تفاوت گذاشتن کمک میکند.
فلامینکو یک نمایش است، بر tablaos تولید میشود، در مقابل توریستهای دله هر تماشایی، دومی هرجایی میتواند بروز کند، در میکده، در آشپزخانه، برابر آتش، در کوچه، در کار. فلامینکو اسلوب است. منشی در چگونه ایستادن، کمر را قوس دادن، چانه را بالا بردن، منشی در حرف زدن، در راه رفتن، چرا که نه، در خوردن و آشامیدن.
حالتی از میارزهطلبی طعنه آمیز. رفتاری از سر بیتفاوتی و تحقیر. خطر را به هیچ و به بازی گرفتن . پیش میآید که canto فلامینکو باشد. اغلب تراژیک، تاریک، در ظلمات ظهور میکند، وقتی که duende، اجنه اعراب با سایهاش جماعت گرد آمده به دورآتش را لمس می کند. وحی یا به عبارتی بهتر، تمایل.
این فغان وحشت، اول از میان غربتیهایی بر آمد که در اسپانیای ۱۴۸۲ در اندولس جا گرفته بودند، زمانشان ر ا بد انتخاب کرده بودند. جنگ، شهرها و خارج از شهرها را ویران کرده بود. شهرها خالی از ساکنین، نمایش اندوه نشان میدادند. موریسک ها ( مسلمانان به زور مسیحی شده) به احتضار افتاده بودند، یهودیان میرفتند که به زودی رانده شوند و پس از آن سوزانده. مطرب در روحشان، کولیها واپسین انعکاس سنت موسیقیایی این و آن را جمع آوری می کردند.
لالایی های یهودیان، آوازهای کنیسهای، تحریر شرقی، وزن عربی، مزامیر کلیساهای مستعرب. با این بازماندهها، مخلوطی به هم ریختند و به این تک خوانیهای غالبا عبوس و مکرر، وزن بیقرار، لرزشی عصبی، نقش زدند.
بعد از یهودی ها و موریسک ها نوبت غربتیها رسید. معدن نمک و مس، اعمال شاقه و شکنجه، به سرنوشت همنوع سرکوب شده، ناپاک مقرر شده، دچار شدند.
وقتی که بعد از سالها عذاب، قبیله خویش را یافتند، در هم شکسته، سرگردان، قادر نبوده به تعریف آنچه بر آنان رفته. این بازماندگان تنها شبحی بودند. کناری مینشستند، نگاه تهی. شب، فامیل به دور آتش جمع می شدند، هنوز درمانده، اشباح به دایره می پیوستند، به شعله خیره میشدند با همان حال و هوای غایب.
ناگهان نخستین اَی برون خاست، آن فغان ناانسانی، خون آنانی را که برای اولین بار شنیدندش منجمد کرد. ناله از دور میآمد، از ژرفتر از هر دردی. رنج اندولس را به هم میپیچید ، خشم و غضبش را. جهیده از ظلمات، آنچه که این رجعتکردگان نمیتوانستند بگویند، بیان میکرد. واهمه داشته که، نکند خوانندگان توان کافی نداشته باشند، تشویق میکردند، حضار:
Eso es، muy bien، vaya، olé. بعدها گیتار به یاری آمد، پیش درآمدِ آواز.
هنری زاده شده بود، نه هنری فولکلُریک، بلکه هنری والا، ظرافتی عالی. مسلما هنری مردمی بود و دقیقتر، هنر عرب و اندولس، با این حال همراه عصبیت و اختصار لاتین، بدون این تکرار آزارنده که برای گوش غربی، موسیقی شرقی را تحملناپذیر میکند.
چگونه این آواز می توانست در حالی که خواننده شتاب داشت همه چیز را بیرون بریزد، کش بیاید، تجربه مهیبش را غلظت بخشد؟
در قرن نوزدهم، فامیل اشراف اندولس با حیرت این هنر را کشف کرد، از خود پرسیده، چگونه این کولیها، این دورهگردان، توانسته بودند آن را ابداع کنند، از کجا بیرونش کشیده بودند. دعوت از غربتیها در محافل هنری آخرین فخر بود. هر senorito میخواست جشن کولی اش را داشته باشد. در میان این اربابان ثروتمند، دوستداران موسیقی بودند که این موسیقی باورنکردنی با این مقامهای غریب، با این وسعت مایه، کنجکاویشان ر ا تحریک میکرد و افسونشان. از آن پیرامون خود سخن گفتند، غربتیها را به دربار کشاندند: نخستین tablaos در مادرید نمایان شد و، همراه نمایش، علاقهمندان مطلع. اما cante تنها فیالبدیهه نبود، پیشبینی ناشدنی بود.
چگونه در ساعتی معین duende را احضار میشد کرد؟ چگونه میشد دانست کی فغان بیرون خواهد جهید، در چه شرایطی؟ گاهی میبایست تا ساعت سه یا چهار صبح صبر میکردند، گاهی دیگر، شب میگذشت و معجزه روی نمیداد. اگر دوستداران واقعی موسیقی این غرابت را میفهمیدند اکثریت عموم بی صبری میکردند. کولیها یاد گرفتند که از خیر duende بگذرند.
این جادویی را که وقتشناسی نمایش از هم میپاشید، با سروصدای زیاد در آوردن تقلیدش کردند. میتوان گفت که فلامینکو انحطاط cante grande است. میتوان تأیید کرد که توریست بخت زیادی برای شنیدن یک cante موثق نخواهد داشت. میتوان حتی پرسید از خویش، آیا ، آواز ژرف توفیقی برای ماندن دارد.
با رویداد دموکراسی، شیفتگی برای این موسیقی زاده شد. جماعت جوان گرد میآیند تا cantaores را بشنوند، دهقانان پیر از روستاهای کوهستانی خود پایین میآیند، پیرزنان نشسته بر صندلیی میخوانند، به همان منش که در آشپزخانه خود. صفحههایی تولید میشود با بهترین اجراکنندگان زمان. اما cante به کنسرواتوار تبدیل شده است. لزوم حیاتیاش، فوریتش ناپدید شده. فلامینکو باقی مانده.
لغاتی که به فارسی نوشته نشده است در متن فرانسه هم به اسپانیایی ست. نویسنده ترجیح داده ترجمه نکند. یا ترجمه پذیر نبوده است. از نظر من آسیبی به دریافت متن نمی رساند.

































