دانیل سومین کتابش را فرستاده.
صبح پستچی شعردانیل توزیع میکرد. همان صفحه اول را، شعر اول را نخوانده تقریبا آغاز به ترجمه کردم. سخت بود، هنوز هم هست، تمام صبحم را گرفت. صبحانه هم نخوردم. دارد ظهر می شود. دشواری در شعر نبود که آن زلال بود، مثل صبح، روشن بود مثل ظهر، تاریکی شب بود. درست محل عبور از آن. حالا برایتان میگویم.
آنجا که من واژه سرپوش گذاشتم، در حقیقت در قابلمه است. واژه فرانسه معنی را بدون توصیف در خود و با خود دارد. اما خوب، فارسی اش را که نمیشد گذاشت. و بعدآنجا که اسبش را باز کرده آمده، در زبان فرانسه، یک لغت بیشتر نیست. اما من حالا آن وقت روز، کجا پا شوم از چنین صبح لطیفی بکنم و به سراغ اسب دار و اسب دانی بروم و یا درشکه چی تا از او واژهای را جویا شوم و پرسان که همان را بگوید، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر مثل جمهوری اسلامی؟
ـ آقا وقتی اسبتان را از ارابه یا درشکه یا یک چنین چیزی باز می کنید، چه میگویید؟
خوب، نرفتم و همینجا نشستم و اصلا پیش خودم گفتم ، اسب باز کردن زیباست. اگر هم واژهای در جایی گمنام و محجور و محجوب و مستور وسربزیر بوده باشد، شاید لسانم لال، چنین تصویری را به زبان نیاورد. به خودم گفتم همین خوش است.
و بعد به جای شکستن، این جیرجیرک کاری دیگری می کند یعنی شکستن و خردکردنش صدا دارد. صدایی شبیه جیرجیر. خیلی گشتم اما فعلی را که در عین شکستن صدای آن را هم برساند، در لغت خانهام نیافتم، از شما چه پنهان.
به جای تک، تنها گذاشته بودم، رسا نبود، معادل نیکویی نیست. تنها به معنی تنهایی نیست، به معنی عزلت گزیده و کنارهجو و تنهاگر نیست. به معنی تک است. تک و تنها هم بیشتر باز معنی تنها را میداد. در فرانسه انگشتر الماس عروس را چون تنها یک الماس دارد چنین نام می دهند.
آن تخفیف داده هم پدرم را در آورد. عجالتا گذاشتمش در فقدان.
حالا هم شاید زدم و همه را طوری دیگر نوشتم. خدا را چه دیدید؟
ظهر
چون سرپوشی
بر قلقل روز
میتپد.
جهانی
زیر زیزفون خوابیده
اسبش را از هیاهوی دوردست
باز کرده
جیرجیرکی تک
میشکند
به دیده نیامده را.
صدایی به سکون پس میدهد.
(تخفیف داده آواز خامُش همآغوشی ).
دانیل فوژراس

















































