۱۷ شهریور ۱۳۸۹

تسبیح



بعضی روزها می‌آیند که آدم فقط حرف های تکه تکه دارد. به هیچ تسبیحی نمی تواند بکشدشان.
اگر هم شب را دیر خفته باشد و شب را هم نتوانسته باشد به نخ بکشد، دیگر بدتر.
همیشه فکر کرده ام که تسبیح از آن اذهان پریشان است. آدمی به خودش تذکر می دهد هی، که خدا بزرگ است. بس که باورش نمی شود.
داشتم می خواندم که پل کلُدِل از کتاب جارختی بزرگِ رومن گاری خوشش آمده بود. در آن کتاب غیبت خدا دیده بود. غیبتی عظیم.
گفته بود که این غیبت به خاطر ابعادش، خود حضور است.

هیچ نظری موجود نیست: