۶ شهریور ۱۳۸۹

فیلم، کتاب و گربه





به سین گفته‌ام. از حالا دیگر تنها در مقابل یک کتاب می توانی یک فیلم نگاه کنی. می گوید : چه می گویی، می‌دانی خواندن یک کتاب چقدر طول می کشد؟ یک فیلم یک ساعت و نیم یا دوساعت.
می گویم همین که هست. تازه گدار گفته در مقابل پنجاه کتاب یک صفحه، صفحه موسیقی. در فیلم پیرو دیوانه- به من تذکر داده شد که در ایران معروف است به پیرو خل.
می گوید گدار گفته که گفته، به من چه؟
می گویم چانه نزن. به جایش موبی دیک را تمام کن. موبی دیک را از تلویزیون پخش کرده اند. آمده است و می گوید. مامان، می توانم فیلمی نگاه کنم. می گویم موبی دیک را تمام کردی؟ می گوید: من که فیلمش را دیدم. داستانش را بلدم.
- کتاب فرق می کند، کتاب ادبیات است. کتاب خواندن با فیلم دیدن فرق می کند. حالت تو، وضعیت تو هنگام کتاب خواندن فرق می کند. در کتاب با واژه سروکار داری. اصلا شاید تو دلت خواست اسماعیل را طور دیگری تصور کنی. چرا خودت را محدود می کنی؟
هفت روز ، هر روز آمده است و هر بار درخواستش را تکرار کرده است. با همان سماجت.
-اما مامان خواندن یک کتاب خیلی طول می کشد. واقعا آنچه تو توقع داری، درست نیست. یک فیلم در مقابل یک کتاب.
- چانه نزن. می خواهی بخواه، نمی خواهی نخواه.
- تو اصلا دلچسب نیستی.
- قرار نیست من دل‌چسب باشم. رفیقت که نیستم. دیوارت را بگذار آن سوتر.
- ازت متنفرم.
- خیلی مهم نیست. تو مهم‌تری.

- مامان فکر می کنی وقتی به گربه می گویم نه، از من بدش می آید؟
- تو چه فکر می کنی؟

سین بعد از ظهر امروز موبی دیک را تمام کرد.

هیچ نظری موجود نیست: