۷ شهریور ۱۳۸۹

آب‌رو می‌رود ای ابر خطاپوش



صبح هنوز در رختخواب بودم که رادیو را روشن کردم. رادیو وقتی به رختخواب من آمد که دچار بی خوابی شدم، بی خوابی هم نه، دچار وحشت قبل از خواب، وحشت از خود. رادیو را که روشن می کردم، وحشتم تمام می شد. مرا می برد به برون از خودم. همیشه هم به مفاهیم انتزاعی گوش می کردم. مثلا اگر یکی از خودش می گفت و از بدبختی هایش، زود ایستگاه را عوض می کردم. به مفاهیم مجرد گوش می دادم. خویش را می سپردم به مسیر اندیشه. گاهی هم وقتی از کسی شاعری، نقاشی، دیوانه ای حرف می زدند. وقتی مسیر تخیلات و جنونش را تعریف می کردند.
حالا رادیو شده است عادت. خیلی دیگر گوش نمی دهم. شب ها را می گویم. صبح رادیو را روشن کردم. امروز یک شنبه بود و یک شنبه ها صبح، رادیو فرهنگی فرانسه، از صبح تا ظهر برنامه های نه مذهبی، پیرامون دین دارد. از اسلام و بودایی شروع می شود و با یهودیت و پروتستان ها و ماسون ها به کاتولیک ها می رسد، یعنی با نماز یک شنبه کلیسایی به پایان می رسد. خوب، ساعت اسلام برای من زود است. معمولا می رسم به برنامه پیرامون یهودیت. حوصله ماسون ها را ندارم و روشنگری و خردگرایی شان را. برای باقی هم خودتان می دانید که دیگر دیر است و باید از رختخواب بیرون آمد. اما برنامه هایی از یهودیت را زیاد گوش کرده ام. معمولا متفکری، فیلسوفی، کسی می آید و با مجری برنامه که خودش آدم خیلی با سوادی ست و من با مواضع احتمالی اش کاری ندارم، حرف میزند، یعنی مجری برنامه که کتاب او را خوانده است از او می پرسد و خلاصه به تعریف می نشینند. خیلی اوقات به دور کتاب مقدس و تلمود می گردد. گاهی به دور حقوق و قانون. اغلب انتزاعی است. میهمانان همیشه یهودی نیستند.
امروز آقایی آمده بود که استاد دانشگاه است و گفت از پدری یهودی متولد شده است ، ولی تربیت یهودی نداشته است یا خیلی کم.
گفت که تا سال ها عهد عتیق را می خوانده و چیز فوق العاده ای در آن نمی دیده. تا اینکه می‌رود و عبری یاد می گیرد. و آمده بود و از آخرین کتابی که نوشته بود به نام قانون درون صحبت می کرد. آنچه نگاشته بود سخنانی بود از چند عبارت و واژه در کتاب مقدس. و سخن بر سر ترجمه آن عبارات و واژه ها بود.
می‌گفت دعا و نیایش کردن، یعنی لغتی که در عبری به کار رفته است و بعد آنرا به دعا و نماز ترجمه کرده اند به معنی از خود پرس و جو کردن است. و بت پرستی که کتاب مقدس بسیار مردم را از آن بر حذر خواسته ، یعنی توکل و سپردن به چیزی برون از خویش. می گویند که استادان تلمود گفته اند که بت‌پرستی از یهودیت جدا می شود. بعد حرف پول و قدرت و سکس این سگانه دل‌پذیر شد. و می گفت به اویی که ثروت دارد، نباید گفت: فلانی در رأس این مال است باید گفت فلانی به پای آن مال است.
وی اعتقاد داشت که انجا که در طور سینا موسی خدا را می شنود، یهوه را، آنجا که آن بوته آتشین را دید که می سوزد و نمی‌سوزد، تمام نمی شود. آنجا که کتاب مقدس می گوید، موسی چهره اش را در حجاب پوشاند یا صورتش را، اینجا صورت نیست و روست. می گفت که در عبری واژه رو جمع بسته شده است، همیشه جمع بسته است. هیچ گاه غیر از آن نگاشته نشده است، جز در عبری مدرن. او نتیجه می گرفت که منظور از آن واژه «رو»، پرتو درون است. آنی که دگرگون می شود. دگرگون می شود وقتی خشمگینیم، وقتی غمگینیم و قتی خوشنودیم و هرگز مگر در مرگ، مکث نمی کند. تجلی درون ماست. پس موسی درون خود را پوشاند، خجالت کشید، شرمش شد، در آن بیابان و برهوت و برهنگی، و قتی صدای خدا را شنید. موسی رو به خویش شد.
و من همانطور که هنوز خوب بیدار نشده بودم به فارسی اندیشیدم:
آبرو، پررو، کم رو، رو داشتن، رو نداشتن، رو گرفتن، رو کم کردن، رو دادن، رو ندادن، رو بر گرداندن، رو پوشاندن، رو کردن، رو نهادن، روگذاشتن، رو آوردن، پیش کسی رو انداختن، روی کسی را به زمین انداختن، به روی خود نیاوردن................ به حجاب فکر کردم.
آن آقا چیزهای دیگری هم گفت.
گفت که آدم بودن دشوار است.

هیچ نظری موجود نیست: