۵ شهریور ۱۳۸۹

افسون کشتار جمعی اخلاق



رمان خداحافظ گاری کوپر رومن گاری در ایران ترجمه و چاپ شده و همه تقریبا با این کتاب عاشق رومن گاری شدند. اما رومن گاری همیشه حرف هایش چند پهلو دارد. لنی قهرمان کتاب است، اما قهرمان نیست.  رومن گاری این مقاله را در سال ۶۶ ۱۹در امریکا نوشته و چاپ کرده است.او باز مثل همیشه پیش‌گویی کرده است. برای من آن سوی لنی، آن روی سکه لنی، القاعده است و معادل های وطنی‌اش.
هر دو از نهیلیسم می آیند. و آنچه به نهیلیسم منجر می شود. هر دو درست برعکس وانگوگ نقاش که جهان را دوباره خلق می کند، در امر خلاف خلق، مشغولند. ضد خلق. نیست‌کردن. خلق یعنی شکل دادن، صورت دادن. ضد خلق یعنی بی شکل کردن. به هم ریختن . به هم زدن. آنارشی؟ آنکه و آنچه به بودایان بامیان شلیک می کند.
رومن گاری می خواهد بگوید که جستجوی حقیقت ناب به اندازه خود دروغ خطرناک است. یا که حقیقتی عالم‌گیر وجود ندارد. یا حقیقتی جاودانه، ابدی.

بدون تسلیم شدن در مقابل بدبینی بی‌جا، می بایست حداقل تصدیق کرد که تمدن، تلاش آدمی ست تا واقعیت را مهار و خود تسلطش را اعمال کند. به هیچ شکلی، بدون سرکوب و منع، نمی توان فرد را متمدن کرد و بگذارید که بگویم: تنها چیزی که برایم اهمیت دارد، تمدن نیست، خوشبختی ست. هر کس که با نسل جوان بیست ساله امروز در تماس است، نمی تواند به این نتیجه نرسد که سهمی عظیم از زیبایی زندگی دیگر میسرشان نیست و با افسون‌زدایی ازاحساس، رمانتیسم، کذب، وطن‌پرستی، قلب، اسطوره، مادر، پدر، عشق، انسانیت، خدا، پاکی و تقریبا هر نوع ارزش حاکم، تنها اشتیاقی که برایشان مانده، نیرواناست، یعنی خودکشی ترسوها.
مسلما غیرممکن است که آنها را از آن ملامت کرد. این ناکجاآباد معنوی تأثیر قرن ها باورهای خودکامه است. دشوار است که در تنها یک مقاله تمام نفرت، کینه و درماندگیم را وقتی چند تن از این جوانان بیست و چند ساله، کاملا گیج و وامانده و سرگشته با زبان گنگ فرویدی به دیدنم می آیند، با واژه نامه سیصد واژه ای و عمدا یک هجایی، بیان کنم.
بمب هیدروژن و تبعیض نژادی، تنها زمین سفتی ست هنوز زیر پایشان، به این معنی که فقط مخالفت با این مهابت نوعی عینیت و انسجام به ایشان می دهد. به آنها خیلی دلبسته‌ام تا آنجا که کتابی نوشته ام- خداحافظ گاری کوپر- از شهسوار سردر گمی در تهی مطلق . لنی، گم گشته پیست اسکی کتاب من، که به خوبی می‌شناسم، نمونه ای از افسون‌زدایی، کشتار جمعی روانشناسانه، ایدئولوژیک و اخلاقی ست.
هشیاری کامل، مرگ است و خودتخریبی.
خوشبختی، به طور وسیعی، از نادانستن ساده‌دلانه ساخته شده. و واقع‌گرایی و عقل‌گرایی کامل، مثلا با مقام توهمی که وان گوگ یا هر نقاش و شاعر و نویسنده بزرگی برای به انجام رساندن شاهکارش با آن دست و پنجه نرم کرده، جور در نمی آید. انطباق با واقعیت هیچ جایی برای خلق هنری باقی نمی گذارد و ضرورتش را از میان بر می دارد.

از مقاله رومن گاری به نام افسون کشتار جمعی اخلاق
ترجمه نیشابور

هیچ نظری موجود نیست: