۳ شهریور ۱۳۸۹

مخفی گاه مخفی



یک زمانی، همه انسان ها خدا بودند. اما آنقدر از این امتیاز سوءاستفاده کردند که برهما، رئیس خدایان، تصمیم گرفت این قدرت خدایی را از آنان بستاند.
پس برهما، شورایی تشکیل داد تا تصمیم بگیرند کجا این قدرت را مهر و موم کنند که گشودنش نا ممکن شود.
خدایان صغیربه حرف آمدند:
- قدرت خدایی را در اعماق زمین خاک کنیم!
اما برهما پاسخ داد:می بینم که شما کنجکاوی آدمی را نمی دانید! خواهد جست، خواهد کند و یک روز بالاخره خواهد یافت.
- در این صورت، آن را در ژرفنای اقیانوس بیاندازیم! برهما آهی کشید:
- من آدم ها را خوب می شناسم: دیر یا زود، ژرفنای اقیانوس را استخراج خواهند کرد و قدرت خدایی را به سطح آب خواهند کشید. ایشان ناخوشنودان ابدی هستند.
خدایان صغیر دیگر نمی دانستند چه بگویند.
- پس کجا پنهانش کنیم؟ چرا که اگر به تو باور کنیم، هیچ مکانی بر زمین و آسمان و ته دریاها نیست که روزی آدمی به آن دست نیابد....
اینجا برهما ادامه داد:
- باید این کار را بکنیم! ما قدرت خدایی را در عمق قلب آدم ها جای خواهیم داد، چرا که تنها جایی ست که به فکرشان نمی رسد در آن جستجو کنند.
و از آن روز آدمی دور دنیا را در نوردیده است، کنده است، استخراج کرده است، اعماق دریاها را گشته است.... به دنبال «چیزی» که در خویش یافت می شود.

افسانه ای هندی
ترجمه نیشابور

۲ نظر:

عمو اروند گفت...

دست مریزاد!

نیشابور گفت...

سلامت باشید.