۲۰ تیر ۱۳۸۹

پاسخ به کامنتی که پست شد



این نویسنده بزرگ فرانسوی - لبنانی نیازی نداشت که با رمبو به محمد اعتباری ببخشد. در کتاب چند صد صفحه‌ای او در باره محمد پیامبر تنها همین چند خط رد پایی ست از رمبو. نه، نیازی به شیادی نبود. او معاصر و همراه بسیاری از نویسندگان و شاعران است. چندین کتاب در باره رمبو نگاشته است که همه از مطالعه و تأملی طولانی و عمیق در زندگی کوتاه و پر بار و پر ماجرای آرتور رمبو نشانه دارد. همانطور که نوشتم از بزرگترین شاعران معاصر فرانسه زبان است. اما آنچه به او جلوه و و جهه می بخشد، غنای اوست که از دو سرزمین و دو فرهنگ و دو دین و دو زبان بر می‌خیزد. وقتی دریچه خویش می‌گشایی و از آن به «آنجا» می نگری. تحقیقات و آثار او در باره شاعرانِ به قولی عصر جاهلیت بسیار ارزشمند هستند. او از ادبیات فارسی هم مطلع است. پس با توجه به همه این ها به من اجازه دهید که به ایشان اعتماد داشته باشم. اما این اقای نویسنده هرگز مدعی نشده‌اند که رمبو به اسلام گرویده است. اسلام آوردن و نیاوردن کسی را نمی‌توان ثابت کرد. چون نه برگه‌ای به دست آدم می‌دهند و نه کار سختی‌ست. می‌توان مسلمان شد و بعد پشیمان گشت. می توان در حالتی از مستی و سستی مسلمان شد، یا در هوشیاری! هیچ چیز آسان‌تر از مسلمان شدن نیست.
منظور از آشنایی با قرآن هم تلاوت آن در مثلا صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیست. آشنایی با قران مثل آشنایی با کتاب مقدس، عهد عتیق و جدید است. نه به عنوان کتابی آسمانی و متنی مقدس.
اما در آن نوشته کوتاه صحبت برهوت بود و افسون مطلق. در اینکه شرق و غیر افسون می‌کرد، هیچ شکی نیست. و این وسوسه غیر و شرق در اسلام تجلی می کرد. اسلام و عربی و عرب. اصلا جنبش رمانتیسم از این رویا بافی شکل گرفت. بعد از شکست اندولس مسلمان و انزجار از کاتولیسیسم. بعضی مثل نروال و نزان و هانری دو مون فرید و رمبو ولورانس عربی و ماسینیون و خیلی‌های دیگر راهی غیر شدند.- نمی‌خواهم بگویم که همه این ها به جنبش رمانتیسم مربوط بودند. و تقریبا همه بهای سنگین این افسون را پرداختند. یا مردند، یا خودکشی کردند، یا دیوانه شدند یا زخم برداشتند. خلاصه مطلق را تاب نیاوردند. هیچ تعجبی هم ندارد که هنوز هم، امروز هم، تجربه معنوی و عارفانه افراد در برهوت جان می گیرد. اندیشه تهی و غیبت را بر می‌افروزد و در این تهی و غیبت، افسون مطلق است که آتش می‌گیرد، آتش می‌زند.
هیچ مدرکی دلیل بر مسلمان شدن رمبو نیست. اما ده‌ها دلیل هست از آشنایی او با قران و توجه‌اش به آن و زندگی‌اش در یمن و مدالی که بر گردن داشت و رویش نوشته بودند«عبده‌و رمبو».
یکی مسلمان به دنیا می‌آيد و یکی مسلمان می‌شود. در شدن تحرک هست و جستجو. گاهی هم به قول رومی«به جستجویش نمی‌رفتی اگر پیدایش نکرده بودی» رمبو به جستجوی چیزی می‌رود که پیدایش کرده بوده است. چیزی که در اشعار نوجوانی و نه حتی جوانی او بوده و هست. اسلام آن روز می‌توانسته جلوه‌ای از آن مطلق باشد. اسلام دربرهوت، اسلام در تهی و نه اسلام جمهوری اسلامی در پری و آکندگی، که امام غایبش را هم اگر دستش برسد از غیبت برون می‌آورد، و نه لزوما اسلام. عربیت، عربی، زمینِ قرآن، اما برای تجربه کردنش، باید به سویش رفت. و در شدن هیچ یافتنی نیست. هزار و یک پوسته دارد.
در دل مومنین نه رمبو به محمد اعتباری می بخشد و نه محمد به رمبو. در دل مومنین، هر دو جدای از هم جای دارند و جان و خدا می‌داند که دل مومنین از چه می‌تپد.
«رمبو به دست نمی آید.» همان نویسنده ، یکی از مومنینش می گوید. نه اینکه عطش نباشد، نه، مثل آبی که از میان مشتمان سر می‌خورد.

۱ نظر:

miro گفت...

پاسخ من و پاسخ شما راه به جایی نمیبرد چون شما دلبسته چیزی هستید که برای من نیست. و از روی همین دلبستگی است که استدلال می آورید.
اینکه طرف شاعر معروفی است نتیجه می گیرید شیاد نیست شاید این طور باشد. هر چند که مرا قانع نمی کند ولی دست کم سخن او به اعتبار سخنش حرف بی مغزی است. حالا گیرم که در صد و اندی صفحه یک بار دچار این خطا شده باشد و اتفاقا شما هم همان چند سطر برایتان جالب بود.
رمبو شعرهایش را نوشت و اعتبار او همین شعرهاست و گرنه اینکه او به جاوه رفته و با دزدان دریایی همراه شده و یا به قول شما در یمن مدال مسلمانی بر گردن آویخته برای کسانی که به حاشیه علاقه دارند شاید خیلی جدی باشد.
باز هم می گویم این بحث به جایی نخواهد رسید