۲۸ تیر ۱۳۸۹

سایه



دیروز آسمان صاف بود. نادر آسمان‌هایی در شمال. علتش هم باران و باد چند روز پیش بود که هوا را خنک کرده بود. وگرنه اینجا تا هوا گرم شود، ابری می آید و روی آسمان را می پوشاند و هوا دم می‌‌کند. برای همین هم هست که طاقت گرما کمتر است. باقی هم که زمستان است و آسمان سفید است.
دوربینم را برداشتم و رفتم. اما نور اجازه عکس نمی‌داد. هنوز زود بود. دو ساعت بیشتر به غروب مانده بود و زود بود. آفتاب بر همه چیز به مساوات و بی دریغ می تابید و از سایه خبری نبود و بی سایه چیزی دیده نمی‌شد. نور کور کننده. برگشتم.
آفتاب داشت غروب می‌کرد و سین آمد و گفت بیا سایه بسازیم.
پشتمان را کردیم به نور و سایه پرداختیم. شکل.
ژان ژیونو نویسنده فرانسوی از اهالی پروانس و جنوب و خورشید. از نور می گوید و از تراژدی. می‌گوید تراژدی داستان روشنایی و ظلمات است. و تراژدی از آن جنوب است. نور و سیاهی. سایه. تاتر از سایه - روشن می آید. از سایه که بی آن نور ناهست است. غیر قابل تشخیص. و تشخیص از شخص می‌آید، لسان عرب می‌گوید. تشخیص شخص از دیگری. تشخیص یعنی چیزی را از چیزی جدا کردن. حد دادن. از اینجا تا اینجا نور است و از اینجا تا آنجا سیاهی. این منم. این تویی. هر جا که خطوط جدایی ما مشخص تر است، نور مستقیم‌تر می تابد و درد‌ناک است و تراژدی ست. هر چه خطوط جدایی پر تشخیص‌تر است، نور و ظلمات پر رنگ‌تر است. و چون پررنگ‌تر است، تضادشان بیشتر است. تراژدی یعنی نزاع درون با سرنوشت. نزاع تاریکی با روشنایی. هر جا نور بیشتر است سایه
پررنگ تر است. هیچ کجا جز در کوچه های یونان سیاهی چنان قابل تشخیص نیست. وقتی که نور از بالا می‌تازد. سایه همان من است و من همان سایه. خورشید باید از تختش پایین بیاید، نور باید کم شود تا سایه از من دور. هر چقدر تو روشنی من پر سایه‌ام.

هیچ نظری موجود نیست: