واژه پلیس از ریشه یونانی میآید و معنی شهر را دارد. به نظر میرسد که واژه از فعل polir میآید. پولیر یعنی تراشیدن، صیقل دادن. poli یعنی تراشیده، با فرهنگ. ظریف. policé یعنی متمدن. یعنی کسی که کردار و رفتار و گفتارش بنابر مقررات ادب و تربیت صیقل خورده. یعنی به محک تمدن خورده. و عکس بدوی و و حشی ست. ما وقتی در شهر مینشینیم، از آن حالت وحشی بیرون آمدهایم، از آن حالتی که وقتی در شهر زندگی نمیکردیم داشتیم. وقتی در طبیعت به سر میبردیم.
poli یعنی با تربیت و با ادب. اینجا به بچهها میگویند پولی باش. politesse یعنی ادب و تربیت. پس آدم با تربیت و ادب، یعنی آدم تراشیده. poli معنی درخشان را هم میدهد. سنگی که تراشیده و صیقل داده شده میدرخشد. درخشندگی هم معنی میدهد. مثلا قابلمه مسی که ساییده شده، میدرخشد.
پلیس یعنی شهر. یعنی دولت، تشکیلات. یعنی تمام مقرراتی که که به شهروندان تحمیل میشود تا نظم و امنیت برفرار باشد. قدرت پلیس از آن مقامات اداری و قضاییست.
به نظر می رسد که واژه politique هم از شهر گرفته شده باشد. یعنی مربوط به شهر، مربوط به جامعه منظم. مربوط به تشکیلات و اعمال قدرت در جامعه منظم.
فیلم را یک بار دیگر دیدم، اگر بتوان اسم دیدن بر آن گذاشت. سخن من بر سر خشونت نیست. آنچه در این فیلم میگذرد خشونت نیست. فیلمیست نسبتا طولانی که جنون و رئالیسم را به هم در آمیخته. واقعیتی، رویدادی پیش آمده، پیش آورده شده. اگر چیزی از حقیقت «داستان» ندانیم، خوب متوجه روال داستان نخواهیم شد. باری، آنها پلیس نیستند، پلیس شهری نیستند. پلیس صیقل داده شده، متمدن نیستند. آنها جنگجویند. خشونتشان از وحشی بودنشان میآید و اینجا واژه وحشی من از هر باری تهیست. آن ها متمدن نیستند. برای همین هم هست که از خشونت عاری ندارند. از آن ناراحت نمیشوند. آغاز فیلم شور و شوق نشان داده میشود. البته این فیلم برای نشان دادن نبودهاست. کارگردانی نداشته است. شورو شوقی هست. هرج و مرج است. دارند میروند که اسیر و غنیمت بگیرند. دارند میروند که به آشوب بکشانند. بزن، نزن. بزن، نزن. اینها البته بعدا میآید. خوب، میزنند و می شکنند و به نظر هم میرسد که خیلی با ابزار و اسباب مخصوص نیامدهاند. خیلی منظم نیستند. از هر چیزی استفاده میکنند و بعد اسیر را گرفته اند و غنیمت را. خشونتی نیست. نه اینکه نیست. خشونت را آنها نمیفهمند. قبیلهای رفتهاست به سراغ قبیلهای. مثلا نزد سرخپوستان. مگر مشاور رئیس جمهور نظام نگفته بود که بچههای جبهه و جنگ از وسترنها آموخته بودند. خوب قبیلهای سرخپوست به قبیلهای سرخپوست حمله میکند. نه قبیله دیگر هیچ تجهیزاتی ندارد، امکاناتی ندارد، نمیتواند از چادر و زن و بچه و زمین هایش دفاع کند. دستش کوتاه است و غافلگیر شدهاست. زمینش را سوزاندهاند و باقی را خودتان در همان فیلمهادیدهاید. نه، اینجا امریکاست که به سرخپوستان حمله میکند. تا فقط خودش باشد. و هر چه غیر خود است نباشد. خشونتی نیست. نه اینکه نباشد.
دانشجویانند که تراشیده شده اند و صیقل خوردهاند و گاه میدرخشند و درخششان گاهی چشم ها را کور میکند.
چشم ندارند که ببینند.
دانشجویانند که خشونت از پا درشان آورده، از درد نیست که به خود میپیچند و پریشانند. از حیرت است. از دیدن خشونت است. وحشت و وحشی به هم مربوطند. و پلیس ضد وحشی ست و صیقل میدهد و میتراشد و متمدن است. پلیس از شهر میآید و تمدن یعنی شهر نشینی. و برای در شهر نشستن اول باید آن را ساخت و ساختن بر اساس نظم است و قانون ریاضیات و فیزیک و هندسه و شیمی، بر اساس قانون علوم. و دانشگاه درس فانون علوم میدهد. قانون یعنی نظم و اگر درجه حرارت را کمی زیاد یا کم کنی ممکن است که آهن خوب جوش نخورد. برای شکستن قفلی به قانون نیازی نداری. برای در شهر نشستن هم اگر نخواهی که تنها بنشینی باید مقرراتی، همان قانونی وضع کنی. که هر کس جایش مشخص باشد و حدش، همان دیوارش، که همسایه با آن معنا می یابد. دوری و نزدیکی را تعریف کنی و دوست و دشمن را. و بعد دادگاه و قاضی و قضاوت و عدالت، خاصه ترازوی عدالت. و پلیس که مأمور نظم است. نظمیه.
در فیلم از پلیس خبری نیست.
عدهای به دور اسیر و غنیمت هلهله می کنند. همهمه.
باید پلیس را خبر کرد.






























0 نظرات:
ارسال يک نظر