از وبلاگ دغدغههایم.
din. persianblog.ir
امروز بعد از ظهر که به سراغ وبلاگ دغدغههایم رفتم، نه تنها این مطلب بلکه مطلب دیگری هم حذف شده بود. حالا من ماندهام که آیا باید مطلب را از اینجا هم پاک کنم یا نه. نظر شما چیست؟ نگویید از خودش بپرس!
یکی از ویژگی های بیست و سی دیشب+ (٢١ آذر) این بود که
شاید همهی گویندگان این بخش خبری، حداقل یک جمله در آن گفته بودند!
مثل آن ماجرایی که هیچ قبیلهای نمیخواست خون به گردنش باشد.
قرار گذاشتند که همه با هم در سحرگاه حمله کنند.
که همه در خون سهیم باشند.
گویی هیچ مجری حاضر نشده بود که متن مزبور را کامل بخواند.
و خودکشی رسانهای بکند.
*
رهبری بعد از ١٨ تیر صریحا گفتند که
اگر عکس مرا هم آتش زدند، شما سکوت کنید و ....
*
من و بسیاری از کسانی که مختصر عقل و شعور در خود مییابند،
در حیرتیم و واقعا برایمان سوال است که این بازیهای مسخره دیگر چیست؟
اعتراف+ محمد نوریزاد در این فقره، خواندنی است.
همچنین سوال اساسی و بسیار سادهی مهدی ابراهیمیان عزیز در این یادداشت+.
*
قبول. خیلی زشت. خیلی ناراحت کننده.
ولی دیگر تحجر و قشریگری مگر بیشتر از این هم میشود؟
برای ما که معلوم است ماجرا چیست.
همین روزهاست که کسی از پرده بیاید بیرون و بگوید:
«این مساله، فقط مساله یک عکس نیست.
عکس یک بروز سطحی از ماجرا است.
ماجرا مخملی تر از این حرف هاست!»
و بعدش ...
*
بعضی کارها را وقتی یک بار مرتکب شدیم، بار دومش تابلو است.
ممکن است بار اول، با بهرهگیری از عنصر غافلگیری، یخ ماجرا بگیرد،
ولی بار دوم، به سادگی بار اول نیست.
سر ِکنفرانس برلین،
که یک باره نمایش رقص و سماع بانوان حلال شد و
نشان دادن عریان شدن یک مرد در جمع نیز
-با مختصر شطرنجی کردن عورت-
وظیفهی اخلاقی و شرعی رسانهی ملی تلقی شد؛
به هر حال، خونی از ملت به جوش آمد و بلافاصله پشت بندش،
رهبری سخنرانی در مصلا و در روز جوانان و در جمع جوانان کردند
-که ما هم شرکت داشتیم-
و فردایش کلیه مطبوعات دوم خردادی را بستند و عده را گرفتند و خلع لباس و زندان و ...
**
آقایان چو انداختند که حوزه علمیه، تعطیل است!
به خیال شان حوزه مهد کودک یا دبستان است که به اشارتی تعطیل شود.
این بار،
آقای مکارم هم
-که یکی از نزدیکترین مراجع به جمهوری اسلامی است-
درس خارجاش را تعطیل نکرد،
و به اشاره و اظهار تاسفی در ابتدای جلسه درس بسنده نمود.
طبیعی هم هست.
آدمی که عقل در سر دارد، برای چنین چیزی، چنان بلوایی به پا نمیکند.
*
حالا وظیفه آیت الله سید احمد خاتمی یک چیز دیگر است.
ایشان نه مرجع تقلید است نه مثل مراجع استقلال دارد
و نه اصلا سطح و جایگاهی بدان والایی داشته.
ایشان پست امامت موقت جمعه تهران را که بهش دادند،
فکر میکنم بزرگترین فخر دوران زندگیاش در رزومهاش باشد.
فخری که به این زودی نصیب ایشان نبود.
یک چیزی تو مایههای مهرداد بذرپاش که رئیس سایپا کردندش.
خیلی طبیعی است که ایشان بیاید در قم و در جمع چند طلبه نوپا بنشیند
و رگ گردنش برای یک عکس ِپاره شده، بزند بیرون.
و برای این و آن خط و نشان بکشد.
کار ایشان -درست هم نباشد- قابل درک است.
**
به فرض صحت،
یکی از طرفداران افراطی موسوی، عکس امام را آتش زده یا پاره کرده.
و گیریم که چنین کاری جرم باشد.
این عمل را چسباندن به موسوی، مگر راحت است؟
چه طور دامان شما و طرفداران شما از جنایات بعد از انتخابات و کهریزک و .. پاک باشد.
ولی دامان موسوی از این کار -که قطعا جنایت نیست- پاک شدنی نیست؟
شما در قبال آن جنایات، چه کار کردید؟
جز یک محکومیت خشک و خالی؟
موسوی هم -در قبال این حرکت نادرست- یک محکومیت چرب و چیل کرد.
-تا اینجا یکی به نفع میر-
نه زور داشت نه قوای نظامی نه ضابط قضایی و نه صدا و سیما نه ...
شما که همه چیز داشتید،
در قبال جنایاتی که نزد هر وجدانی و هر مکتبی محکوم است،
و در شرع مقدس ما، بزرگترین جرم ها تلقی شده که نظیری برایش نیست،
(و کشتن یک انسان بی گناه به مثابه کشتن تمام بشریت تلقی شده)
شما چه کردید؟
دامن موسوی از طرفدارانی که معلوم نیست از طرفدارانش باشند،
-و معلوم نیست که بازی، کلا دسیسه صدا و سیما و آقایان است یا واقعی است-
پاک نیست؛
آن وقت دامن شما
-که در هر خطبهای که بعد از انتخابات خواندهاید، مشوق و مروج اعمال خشونت بودهاید-
از آن جنایات پاک است؟
*
حضرت آیت الله سید احمد خاتمی!
گمان نکنم شما هم به چنین روشی راضی باشید.
ما هم دامن شما را مستقیما آلوده به آن جنایات نمیدانیم.
شما هم خیلی با این چیزهای مسخره، فشار نیاورید.
این گوری که بر سرش فاتحه تلاوت میکنید، جنازهای توش نیست.
شما را به همان امام قسم،
با این روشهای ناصواب،
هزینه های گزاف برای نظام درست نکنید.
به اندازه کافی از این روش ها کشیدهایم و ضربه خوردهایم.
**
دریغ. دریغ. دریغ.