از کتاب لغتنامه عاشقانه اسپانیا نوشته میشل دل کاستیو
همچنان حرف A
رمان کوتاه شاتوبریان، ماجرای آخرین بنی سراج ها، اولین مانیفست جنبش رمانتیک را شامل میشود، فریفته تباین شدید، خصیصه هایی تندخو، رنگهایی پر شرار.
قبل از همه تزیین و آرایش، قصر الحمرا(سرخ)، تالارهای جادوییاش، صحن و باغهایش، ژنرالیف و شیفتگی و افسون چشمههایش، عالمی از خوشذوقی های لذیذ با پس زمینه ای از قلههای سیرانوادا، و در این گستردگی شکوه و نازکی دقیق، اشرافیتی تندخو، دیوانه شعر، زیر آسمانی ستاره دوخته، مابعدالطبیعه و فقه را جدل میکند.
شهوتی رو به زوال، موسیقی و الکل، مردانی سست، نه دیگر نیرویی و نه میلی به جنگیدن. همه جا دسیسه، تلافی جویی بیرحمانه، جنایات انحراف آمیختهِ گوارا، زهرخوراندن ها و خفه کردنها، بالههای عشق و مرگ.
مسلط بر این مردان به شهوت بینظم خویش رها شده، ارتشی از سوگلیهای زیور پوشیده و با حنا بزک شده، چاپلوس و ددمنش. توطئهها بر می انگیزند، رقابت را در میان دارودسته ها تند و تیز میکنند.
در اختتام آنچه یکی از شگفتانگیز ترین تمدنها بود شرکت داریم.
چگونه رمانتیک ها میتوانستند در برابر سحر و جادوی این معماری شکننده ایرانی مقاومت کنند، راز حیاط هایش، موسیقی ریزش آب زیر شاخ و برگ ضخیم، در مقابل شوکت و حشمتِ آذین و آرایش؟ چگونه می توانستند بی احساس بر این عطر گران شهوت و جنایت مقاومت کنند؟
اگر قرطبه در این بناها، غرور بیپروا و مردانه اسلام اندولس را بیان میکند، گرونادا حزن انحطاط را نشان می دهد.
عظمت و هبوط را در تپههایی که به دارو مشرف است با انگشتان لمس می کنیم، علت ویرانی این تمدن را میبینیم، ثقل فئودالیته و حکومت روحانیون را، ناتوانیاش را در گردهم آوردن، شرکت دادن تودهها...
شاتوبریان در رأسشان، فرانسویها اسطوره اندولس شرقی را خلق کردند. تأثیرات انقلاب و ضدیت با روحانیون، رمانتیکها طرف موریسکی (مسلمانان اسپانیاییهایی که به زور مسیحی شده بودند) سرکوب و طرد شده را گرفتند. استشراق گله مندی که نزد گوتیه و نزد هوگو و دولاکرآ و هاینه پیدا می کنیم. پشت این پردهها اما ایدئولوژی نفرت از کاتولیسیسم را تمیز میدهیم. ملامتی تند و شدید بر علیه تفتیش عقاید.
وسترن است: مسلمانان خوب یک طرف، مستعمرنشینهای بد (مسیحیان) طرف دیگر. اگر این کاریکاتور واقعیت را بیان میکند، طرح سؤال بیهوده است. شرق وهم و خیال ناب است. فریبا برای یکی، وحشتناک برای دیگری. در این مه رویایی، انسانها محو میشوند. آن ها خواهش و تمنای ما یا ترس ما هستند، کمتر حقیقت خویش. آخرین بنی سراج زایش این اسطوره است.
ابهام این غیر بومیت شرقی خود را در زمین سیاسی هم نشان میدهد. اگر رمانتیک ها به اندلوزی افسانه ای فرار می کنند، از متوسطالحالی غیر قابل تحمل بورژوازی لویی فیلیپی، ریا و وقاحت این فلستن ها( با فلسطینیها اشتباه نشود، منظور از فلستن ها کسانی بیفرهنگ و بسته به روی هنر و ادبیات و معنویت است)، از قصیده های برای پیشرفت و فنآوری که از دیدگان آنها همراه است با بدترشدن فلاکت کارگران، تیره بختی صدها هزار دهقان بی ریشه شده به دست صنعت، اگر در این فرانسه سیر و تنگ و سمج احساس خفگی میکنند، اگر تمدن اسلامی را گرامی میدارند، مزین به تمام جلال شهسواری، اگر تعصب و خشکاندیشی مفتشین عقاید را سرزنش و ملامت می کنند- چگونه نادیده بگیریم که به این ندای شرقی به رنگ غرب در آمده، رام شده، قدرت می رود که با روشی هر چه خشنتر پاسخ بگوید؟ بافتح الجزایر، با کشتاری نفرت انگیز.
متوجه میشویم که مردم مسلمان نسبت به هر سخن غرب راجع به خود محتاط شده باشند، قربانی نه تنها کینهای که ورزیده می شود، بلکه قربانی کنجکاوی و حتی همدردی که بر میانگیزند. همین فاصله گرفتن نزد اسپانیایی هایی که به اروپائیان بد گمانند که از آن ها آلت دست میسازند، مخصوصا به فرانسویها، محرمترین دشمنشان.
المنصور هاینه نمایشنامهای نه چندان بازی شده، سؤتفاهم را مصور میکند، برای گریز از ضدیت با یهودی که در کشورش (آلمان) بیداد می کند، هاینه به پروتستانتیسم روی میآورد، اسم کوچکش را قبل از اینکه به فرانسه پناهنده شود، عوض می کند.
آندولس بهانهای به او عرضه میدارد تا بیزاریش را از صلیب بیان کند، با تشبیه شکنجه وارد آمده بر اقلیت یهودی و موریسکی ها به تفتیش عقاید، تا سرکوب شده و ستم دیده را بزک کند، مزین به همه فضیلتها.
ساختار روایتی و حکایتی را می یابیم که قرون را می نوردد، از زمان Perez de Hita مسلمانان خوب و خالص طرد و قتل عام شده به وسیله جلادان کاتولیک خود.
آمده از دوران روشنایی، کارزار بر علیه تاریکاندیشی و مطلقگرایی، در اندولس پس و پیش شده است: اسپانیای مسیحی همچون جلوهکننده اسپانیای دیگر عمل میکند، اسپانیای اقلیتها. اندولس به چهره ای از صنعت بلاغت سیاسی در می آید، یک استعاره. بنی سراج های به قتل رسیده در صحن یکی ازقصرهای الحمرا در عاقبت بزمی که به احترامشان تدارک داده شده، به شهسوارانی بینقص و عیب در میآیند، مرگشان مرگ شاه نشینی کوچک را اعلام میدارد. قربانی ورشکستگی اخلاقی.
این موضوع به حد کمال رمانتیک، سقوط امپراطوریها، انحطاط تمدنها، احتضار شهوتانگیزشان، این موضوع به دست شاتوبریان با والایشی به همآوایی در آمده، از هوگو، گوتیه، فلوبر را تحت تأثیر قرار میدهد، سمفونی گسترده با حساسیتی تازه تا بارس و مونترلان.
چگونه در این نقشدیوار با خطوط کجخُلق نقاشی شده، ترز دویلا، فرلوییس دو لئونو، سروانتس، عرفان و انسان دوستی مسیحی را باز شناسیم؟

































