مطلب دیشب را حتما خسته یا در حالی دیگر به شرح نیامده نوشتهام. بعضی مطالب را من در هوشیاری کامل نمی نویسم. معمولا غلطهایم را خودم فردایش متوجه میشوم. بعضی وقت ها ظاهر کلمه به نظرم عجیب میآید و می فهمم که نباید درست باشد. منظورم این است که وقتی با قلم مینویسم، دست من است که مینویسد و وقتی ماشین می کنم ذهن یا یاد من است. با قلم حافظه دست من است و با ماشین حافظهای دیگر. معمولا وقتی تایپ میکنم، دچار این اختلالات میشوم. امروز دیدم فیسل را با س نوشته ام و به نظرم رسید اعراب با ص می نویسند. مسرور را مستور نوشته بودم و حالا هم مطمئنم که نیتم لغت دیگری بوده ام که از رومی در گوش هایم بوده است و هر چه فکر کردم پیدایش نکردم. بیابانیت و عمودیت را هم خودم ساختم. چرا که نه. فعل افراشتن با افروختن و افروزانیدن در هم آمیخته شده است. حالا هم باز دیر وقت شب است و من خستهام و هر چه فکر میکنم، نمی دانم چرا این آمیزش انجام شده است؟ لکان از ناخوداگاه و زبان زیاد حرف میزد. برهوتی که با غرور از عمودیت می افرازند؟ نه برهوتی که با غرور از عمودیت میافروزند؟ از ژان - ر خواستم که افراشتن و افروختن را صرف کند. جواب داد که بگذارم برود، بخوابد.
چرا میگوییم: صرف فعل؟ مصرف فعل. بگذریم نه؟ برویم بخوابیم.